یادداشتی بر یک سخنرانی

by mfmonfared

Dr. Faqih

نگاهی به سخنرانی پروفسور فقیه در بارۀ حکمت و خرد در شاهنامۀ فردوسی

شب گذشته پروفسور نظام الدین فقیه در کانون ایرانیان بوستون دربارۀ حکمت و خرد در شاهنامۀ فردوسی به سخنرانی پرداختند. دوستداران شاهنامه و علاقه مندان دکتر فقیه از این سخنرانی استقبال خوبی کرده بودند. هر چند برنامه های دیگری چون اجرای موسیقی سنتی این سخنرانی را به دو بخش تقسیم کرد، سخنرانی ایشان پس از این برنامه ها ادامه یافت و به سرانجام رسید. پیش از اینکه به اصل سخنرانی بپردازم، ترجیح می دهم به اختصار از جایگاه علمی دکتر فقیه سخن بگویم.

جایگاه علمی دکتر فقیه

نظام الدين فقيه در سال 1332 در شهرستان استهبان (یا اصطهبان) ديده به جهان گشود. وي پس از آنکه تحصيل در دوران متوسطه را در تهران به پایان برد، براي ادامه تحصيل به انگلستان سفر کرد و در سال 1354 موفق شد مدرك کارشناسی خود را در رشتۀ مهندسی مکانیک و مديريت مهندسي دریافت کند. او یک سال بعد کارشناسی ارشد خود را گرفت و سرانجام در سال 1358 به اخذ مدرك دكترا در مهندسی سیستم از آن كشور نايل آمد.

   دكتر فقيه در سال 1359 به عضويت هيأت علمي تمام وقت دانشگاه شيراز درآمد و هم اكنون با مرتبه علمي استاد پايه سی در رشته مدیریت صنعتی همكاری دارد و از سوی وزارت علوم، تحقيقات و فنّاوري در ارديبهشت 1381 به عنوان استاد نمونه كشور انتخاب و معرفی شده است.

       وی در برخی از نهادها و انجمن های معتبر علمی- تخصصی داخلی و جهانی مانند آکادمی علوم نیویورک، دیده بان جهانی کارآفرینی، شورای سیاست گذاری پژوهش های جهانی کارآفرینی و سازمان  جهانی دانشمندان بدون مرزعضویت دارد. بسیار افتخارآمیز است که دانشنامه های معتبر و شناخته شدۀ مشاهير جهان در چاپ‌ها و ویرایش های متعدد خود شرح حال او را نگاشته اند. از این شخصیت ارزشمند علمی بيش از هشتاد مقالۀ در مجلات معتبر علمي – پژوهشی، ترویجی داخلی و خارجی و مجموعه مقالات كنفرانس های داخلی و بين المللی انتشار یافته است. او همچنین تألیف سی و شش عنوان كتاب تخصصی و بین رشته ای را در کارنامۀ علمی خود ثبت کرده است.

دکتر فقیه بنیان گزاری و اولین سردبیری مجله بين المللي علوم اطلاع رساني و فنّاوري اطلاعات (IJIST) را به زبان انگليسي و در سطح جهانی بر عهده داشته و هم اکنون نیز بنیان گزاری و سردبیری مجله بین المللي پژوهش های جهانی كارآفرینی (Journal of Global Entrepreneurship Research) را با هیات تحریریه بین المللی و انتشار به زبان انگليسي، در سطح جهانی، عهده دار است. وی همچنين بنیان گزار و سردبیر فصلنامۀ فارس معاصر(بنیاد فارس شناسی) است و همچنین به عنوان عضو هيأت تحريريه در انتشار 7 مجله معتبر علمي – پژوهشي و 2 مجله علمی – ترویجی شركت فعال دارد.

یادداشتی دربارۀ سخنرانی

موضوع سخنرانی بسیار ارزشمند بود و مخاطبی که تا پایان سخنرانی را دنبال می کرد، می توانست در سطوح مختلف با آن ارتباط برقرار کند. من در این یادداشت تنها می خواهم دربارۀ درک خود از آن سخنرانی بنویسم.

به گمان من، از منظر تلاش برای حفظ زبان فارسی و دور نگه داشتن آن از خطر اضمحلال، کار فردوسی حلقه ای است از تلاشی که دست کم دو سده پیش از زمان او آغاز شده بود. در این روند، سامانیان نقش ویژۀ خود را ایفا کردند. آنان با فراهم آوردن حمایت مالی و سازماندهی ترجمۀ متونی چون تاریخ طبری و تفسیر طبری از زبان عربی به زبان فارسی در مسیر پیشبرد زبان فارسی گامی بزرگ برداشتند. گردآوری میراث پهلوانی و حماسی ایران، از پیش آغاز شده بود و فردوسی آن تلاش ها را به بار نشاند و کامل کرد.

به رغم اینکه از نظر زبانی (حفظ زبان فارسی)، فردوسی روندی را که در خلال چند سده دنبال شده بود به سرمنزل مقصود رساند، ولی انگیزه های او در آفرینش شاهنامه به هیچ روی محدود به این هدف نبود. میثمی در کتاب تاریخنگاری ایرانی خود، به درستی نشان می دهد که کارهای پیشین با نوعی تلاش برنامه ریزی شده برای تقابل فلسفی با اندیشۀ هزاره گرایانۀ اسماعیلیه همراه بود. فردوسی  افقی بزرگ تر را می دید و هدفی برتر از حفظ زبان فارسی را بر عهده گرفته بود. این هدف همان است که جریان های فلسفی زمان، به ویژه اسماعیلیان در رساله های علمی و فلسفی خود دنبال می کردند و بارزترین نمونۀ آن رسائل اخوان الصفا است.

جریان تعطیل عقل در پاره ای از سرزمین های اسلامی به جریانی تناور و مسلط بدل شده بود. در خراسان روزگار غزنویان، کلام اشاعره عرصه را بر اندیشه ورزان روزگار تنگ کرده بود و به ستیزی سازمان یافته با جریان عقل گرایی برخاسته بود. ابوالفضل بیهقی در عرصۀ تاریخنگاری، دربرابر تسلط کلام اشعری محیط فکری آن روزگارواکنشی در خور تقدیر نشان داد. با این حال بیهقی، به دلایل گوناگون به منظومۀ اندیشۀ ایرانی دلبستگی نداشت و آن خرد گرایی به چارچوب تاریخنگاری او محدود ماند و هرگز هم از سوی دیگرتاریخنگاران درک نشد.

در روزگار تسلط کلام اشعری در خراسان و هنگامۀ تلاش های سامان یافته برای تعطیل اندیشیدن، فردوسی ظهور کرد. او خود می گوید:

بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

شایان نگرش اینکه فردوسی در این بیت نمی گوید زبان فارسی را زنده کرده است، بلکه می گوید “عجم” (غیر عرب یا ایرانی) را با استفاده از زبان فارسی (در جایگاه یک وسیله و نه یک هدف) زنده کرده است. طرح فردوسی در شاهنامه، فراتر از نجات زبان فارسی و پاسداری از میراث اسطوره ای، پهلوانی و تاریخی ایران  است، هرچند به عنوان بخش مهمی  از این طرح، او این هدف ها را هم دنبال کرد. فردوسی به دنبال ایستادگی در برابر جریان تعطیل عقل است. بسا و بسیار دریغا که ایرانیان تنها آن بعد ادبی تلاش فردوسی را برجسته کردند و از پرداختن به طرح اساسی فردوسی در احیای خردباستانی ایران سرباز زدند و نتوانستند با چنگ زدن به ریسمان ستبری که فردوسی برایشان فراهم آورده بود، از مانداب تعطیل خرد رهایی جویند.

برای من سخنان پروفسور فقیه از این دریچه ارزشمند و درخور نگرش است. او در نظر داشت این طرح کلان فردوسی را برای باززایی خرد باستانی وحکمت خسروانی معرفی کند و آن را به دیگر جریان های اندیشه ورزی در روزگاران پس از فردوسی پیوند زند. به گمان من چند نکته سبب شد درونمایۀ بسیار ارزشمند این سخنرانی به گونه ای که شایسته و بایسته بود آشکار نشود. نخست اینکه دکتر فقیه به دلایلی کاملا قابل درک ترجیح داد در پرده سخن بگوید و آشکارا از جریانی که برای بازداشتن خردورزی در ایران روزگار فردوسی در کار بود سخن نراند. بنا به هر دلیل، این خواست

دکتر فقیه بود و ما آن را می پذیریم از این رهگذر بر او خرده نمی گیریم.

دو ویژگی دیگر سخن دکتر فقیه نیز به ناگشوده ماندن هستۀ ارزشمند سخنرانی ایشان دامن زد. نخست، ویژگی ساختاری سخنرانی ایشان بود. شاید اگر دکتر فقیه از آن مقدمات ارزشمند در باب زندگی فردوسی و مسائل پیرامون ارتباط او با غزنویان و شاهنامه چشم می پوشید، زمان کافی برای طرح روشن تر مقصود اصلی او فراهم می آمد. با این حال، باید پذیرفت که مخاطب عام سخن ایشان به مرور مقدمات و آرایش آن تمهیدات نیاز داشت و شاید بدون آن مقدمات ورود به موضوع اصلی ناپخته و ناسنجیده به نظر می رسید. شاید اگر این مقدمات طرح نمی شد، باز هم من می نوشتم که ایشان بدون تمهید مقدمات بایسته به بحث اصلی وارد شدند و بهتر بود مقدماتی چنین بیان می شد!

با تکیه بر ویژگی نخست است که می خواهم به ویژگی دیگری که سبب شد سخن دکتر فقیه چنانکه بایسته بود پرده از رخ نگشاید اشاره کنم، آن هم موضوع مخاطب شناسی است. سخن دکتر فقیه باید در جمع کسانی طرح می شد که از سویی با جریان کلی فکر تاریخی در دو عصر باستانی و اسلامی ایران آشنایی داشتند و از سوی دیگر با جریان اندیشۀ فلسفی و اندیشۀ سیاسی، باز هم در این دو دوران اساسی تاریخ ایران بیگانه نبودند. سوگمندانه، به باور من، حتی کلاس های دکترای رشته های تاریخ و ادبیات فارسی در کشور ما با این مقدمات آشنایی کامل ندارد. گمان می کنم اگر این بحث در قالب یک رشتۀ دانشگاهی همچون رشتۀ شاهنامه پژوهی در مقطع دکترا، برای جویندگان موانع رشد اندیشۀ سیاسی در ایران مطرح شود، جای مناسب خود را یافته است و در این حال هم به طراحی چندین درس مختلف برای پوشش دادن ابعاد مختلف چنین بحثی نیاز است. به همین دلیل، شاید بهتر بود تنها بخش نخست سخنرانی دکتر فقیه دربارۀ فردوسی و شاهنامه در این جمع ایراد، و بخش دوم آن در زمانی دیگر و برای جمعی دیگر طرح می شد. در آن صورت هم، البته موضوع سخنرانی یعنی حکمت و خرد در شاهنامۀ فردوسی نادیده گرفته شده بود و این نیز پسندیده نبود. با دریغ و درد می نویسم که مخاطبان راستین فردوسی، یعنی ایرانیان، هرگز طرح فردوسی برای بازاندیشی و باز آفرینی خرد باستانی و حکمت خسروانی را درنیافتند که اگر این شناخت فرخنده رخ می داد، تاریخ ما مسیری دیگر در پیش می گرفت: یکی داستان است پر آب چشم!

باری انگیزۀ اصلی من از نگارش این یادداشت سپاسگزاری از پروفسور است برای سخنان اندیشه برانگیز و بسیار ارزشمندشان. بسیار خوشحالم که ما در نشست های شاهنامه خوانی، از نعمت ارزندۀ وجود دکتر فقیه برخورداریم و می توانیم در این زمینه بیشتر گفتگو کنیم. آرزو می کنم بتوانیم در نشست و نشست هایی دیگر، هنگامی که توانستیم آشنایی با پوستۀ زبانی شاهنامه را پشت سر بگذاریم، از دکتر فقیه درخواست کنیم به موضوع بازگردند و گفتگوهای دراز دامنه ای را در این باره سامان دهیم.